مامانم زورش گرفته بابام خونه نیس براش غیبت کنه
راه میره فحش میده .
برچسب:
نویسنده: هستی رنجبر
if ure that kinda “ what just happend ?! “ persons while watching movies ,
then fuck u & goodbye .
برچسب:
نویسنده: هستی رنجبر
انقد عصبانيم كه فقط اهنگاى NF ميچسبه .
چرا عصبانيم ؟! نمد .
برچسب:
نویسنده: هستی رنجبر
تخمی ترین حالتِ زندگی میتونه خودِ زندگی باشه .
غیر از این آپشنی نمیبینم .
برچسب:
نویسنده: هستی رنجبر
حالا روزا هیچی ، من گذر سالا رو هم حس نمیکنم دیگه .
هنوز فک میکنم 95 ایم . همین دیروز بودا .
تا میام به 5 عادت کنم میشه 6 میام عادت کنم میشه هفت ، هشت حالام نُه .
برچسب:
نویسنده: هستی رنجبر
برچسب:
نویسنده: هستی رنجبر
وقتی بعضی حرفارو بهت نزنن ،
زده که بشن سخت ترت میشه .
برچسب:
نویسنده: هستی رنجبر
مامانم قرار نیس بفهمه من علاقه ای به زندگیِ سلبریتیا و
کامنتای اینستا ندارم .
برچسب:
نویسنده: هستی رنجبر
فک میکردم با تموم شدنِ دبیرستان دیگه چشمم به چشمِ آدمایی که میان و از
به اصطلاح " رل " هاشون حرف میزنن مرتباً ، و از سیگار کشیدن های بیخود و ژست های
آرتیستیکش لذت میبرن و دنبال عکاسن برای ثبت تیپ های پانکشون ، و بی هدف و بیهوده ن ،
نخوره . ولی مثل اینکه فراگیر تر از این حرفاست .
داریم با یه بیماریِ مسری و خطرناک و زامبی های به وجود اومده ازش زندگی میکنیم و
خبر نداریم .
برچسب:
نویسنده: هستی رنجبر